کیس درمانی 11
بازسازی ثابت تمامقوس متکی بر ایمپلنت
در این کیس، بیمار در هر دو فک کاملاً بیدندان بود و پروتزهای کامل متحرکی که پیش از آن استفاده میکرد، ثبات و عملکرد مورد انتظارش را فراهم نکرده بودند. انتخاب یک بازسازی ثابت متکی بر ایمپلنت از نظر کلی تصمیم پیچیدهای نبود؛ مسئله دشوارتر این بود که این بازسازی چگونه طراحی شود.
در یک درمان با این وسعت، نتیجه روز تحویل فقط بخشی از ماجراست. رستوریشنی که در ابتدا زیبا و پایدار به نظر میرسد، سالها بعد باید همچنان قابل تمیزکردن، قابل ارزیابی و در صورت بروز مشکل، قابل مداخله باشد. بنابراین از همان ابتدا سعی شد تصمیمهای مربوط به تعداد و توزیع ایمپلنتها، شکل بازسازی، کنترل سمان و امکان دسترسی آینده بهعنوان بخشهای جدا از هم دیده نشوند.

در فک بالا هشت ایمپلنت و در فک پایین شش ایمپلنت قرار گرفت. با توجه به توزیع ایمپلنتها و فاصله نسبتاً زیاد میان بعضی از آنها، ساخت یک بازسازی یکپارچه تنها گزینه منطقی نبود. در نهایت بازسازی فک بالا به چهار سگمنت و فک پایین به سه سگمنت تقسیم شد.
این تصمیم صرفاً برای آسانترکردن تعمیرات آینده گرفته نشد. موقعیت و فاصله ایمپلنتها نیز در آن نقش داشت و تقسیم بازسازی اجازه میداد span هر واحد قابلکنترلتر باقی بماند. در عین حال، یک پیامد مهم این طراحی آن بود که اگر بعدها مشکلی فقط در یک قسمت ایجاد میشد، لزوماً نیازی نبود کل بازسازی درگیر شود.


البته این تجربه را نمیتوان به این نتیجه تعمیم داد که طراحی segmental همیشه از یک full-arch یکپارچه بهتر است. در این بیمار، مجموعه شرایط آناتومیک، توزیع ایمپلنتها و منطق نگهداری آینده بود که این انتخاب را قابلدفاع میکرد.

رستوریشنهای نهایی از layered zirconia ساخته شدند و بهصورت cement-retained بودند. همین انتخاب باعث میشد کنترل سمان به یکی از نقاط حساس درمان تبدیل شود. در یک بازسازی کوچک، باقیماندن سمان اضافی هم اهمیت دارد؛ در یک rehabilitation وسیع ایمپلنتی، نمیشد این موضوع را به مرحله نهایی و پاکسازی بعد از سمانکردن واگذار کرد.
به همین دلیل مارجینها تا حد امکان در نواحی قابلدسترسی قرار گرفتند و هرجا قرارگیری زیر لثه لازم بود، عمق معمولاً در حدود ۰٫۵ تا ۱ میلیمتر محدود شد. هنگام سمانکردن نیز چند اقدام بهصورت همزمان انجام میشد: از وازلین در اطراف مارجین برای تسهیل جداشدن سمان اضافی استفاده میشد، در موارد مناسب rubber dam بهصورت انتخابی نقش barrier را داشت، screw head محافظت میشد و screw-access channel بهطور کامل بسته نمیشد تا یک مسیر کنترلشده برای خروج داخلی سمان باقی بماند. پس از آن پاکسازی دقیق انجام میشد و رادیوگرافی نیز بهعنوان یک کنترل کمکی مورد استفاده قرار میگرفت؛ با این آگاهی که رادیوگرافی بهتنهایی نمیتواند نبود کامل سمان باقیمانده را اثبات کند.
در واقع قابلیت نگهداری این درمان محصول یک تکنیک خاص نبود. segmentation، موقعیت قابلدسترسی مارجینها، کنترل چندمرحلهای سمان و ثبت مسیر screw accessها در کنار هم طراحی شده بودند تا اگر روزی نیاز به مداخله ایجاد شد، مسیر آن از قبل تا حد ممکن مشخص باشد.
همین نگاه در طراحی اکلوژن و بهداشت نیز ادامه پیدا کرد. در حرکات طرفی از limited canine and first-premolar group function استفاده شد تا نیروهای خارجمرکزی روی یک تماس منفرد متمرکز نشوند و در عین حال تماسهای وسیع خلفی و bending moment در قسمتهای دیستال کاهش پیدا کند. سطوح زیرین رستوریشنها نیز محدب و قابلپاکسازی طراحی شدند و بیمار برای بهداشت از مسواک، water flosser و وسایل بیندندانی میان سگمنتها استفاده میکرد.
با وجود اینکه بازسازی به چند بخش تقسیم شده بود، هدف این نبود که نتیجه نهایی از نظر بصری یا عملکردی تکهتکه دیده شود. سگمنتها باید در کنار هم بهعنوان یک بازسازی واحد عمل میکردند؛ چه از نظر فرم و ظاهر و چه از نظر روابط اکلوژنی.




بیمار در ماههای اول، سوم، ششم و دوازدهم و پس از آن بهصورت سالانه پیگیری شد. مدت پیگیری مستند این کیس حدود پنج سال است.
حدود دو سال پس از تحویل درمان، اتفاقی افتاد که بخشی از منطق اولیه طراحی را در عمل محک زد: یکی از سگمنتها debond شد.
سگمنت خارج شد و پیچهای زیر آن بررسی شدند. screw loosening وجود نداشت. همان قسمت پس از بررسی با permanent cement مجدداً سمان شد و نیازی نبود برای مدیریت این مشکل، کل بازسازی باز شود یا بخشهای دیگر درمان درگیر شوند.
این complication را نقطه ضعف روایت نمیدانم؛ برعکس، یکی از مهمترین بخشهای آن است. تا قبل از آن، serviceability فقط یکی از دلایل طراحی بود. زمانی که یک مشکل واقعی ایجاد شد، مشخص شد تقسیم بازسازی به چند واحد چه معنایی میتواند در نگهداری بلندمدت داشته باشد.
برای من، نکته اصلی این کیس تعداد ایمپلنتها، zirconia یا حتی segmentation بهتنهایی نیست. مسئله این است که یک بازسازی وسیع از ابتدا با درنظرگرفتن روزی طراحی شود که ممکن است به نگهداری یا مداخله نیاز پیدا کند. کیفیت چنین درمانی فقط در روزی که تحویل داده میشود دیده نمیشود؛ بخشی از کیفیت آن چند سال بعد، در نحوه مدیریت یک مشکل واقعی مشخص میشود. قابلیت نگهداری زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که درمان واقعاً به مداخله نیاز پیدا کند.

کیس بالینی و عکاسی © Dr Mehrdad Akhavan Khaleghi. استفاده یا بازنشر بدون اجازه ممنوع است.