کیس درمانی ۶
بازسازی قدام فک بالا؛ وقتی برای رسیدن به هماهنگی نهایی، یک درمان واحد کافی نیست
در این کیس، بیمار خانمی ۲۹ ساله با نارضایتی از ظاهر دندانهای قدامی و مشکلات عملکردی مراجعه کرده بود. در نگاه اول، همه مشکلات در یک ناحیه نسبتاً محدود از فک بالا قرار داشتند؛ اما زیر این ظاهر واحد، شرایط کاملاً متفاوتی وجود داشت: پوسیدگی و ترمیمهای کامپوزیتی نامناسب، درمانهای ریشهای که نیاز به اصلاح داشتند، درجات متفاوتی از تخریب دندانها و دو ایمپلنت در نواحی ۱۲ و ۲۲ که فیکسچرهایشان قابلاستفاده بودند اما رستوریشنهای پروتزی آنها مناسب نبودند.
چالش اصلی این بود که نتیجه نهایی باید از نظر زیبایی و فانکشن یک مجموعه هماهنگ به نظر برسد، درحالیکه نقطه شروع هر دندان با دندان مجاور متفاوت بود. در چنین شرایطی، یکسانبودن نتیجه به این معنی نیست که همه دندانها باید با یک روش درمان شوند. برعکس، رسیدن به یک نتیجه منسجم گاهی نیازمند مجموعهای از تصمیمهای متفاوت است که هرکدام براساس شرایط همان دندان یا ایمپلنت گرفته میشوند.

تصمیمگیری درمان
یک ناحیه واحد، اما نه یک درمان واحد
دندانهای ۱۴ و ۱۳ نیاز به روکش داشتند. دندان ۱۱ پس از اصلاح درمان ریشه با fiber post و composite build-up بازسازی شد. در دندان ۲۱، بهدلیل تخریب وسیع ساختار دندان، درمان ریشه اولیه و cast post and core انجام شد. در مقابل، شرایط دندان ۲۳ اجازه میداد با مداخله محدودتری درمان شود و برای آن laminate سرامیکی e.max انتخاب شد.
این تفاوت در نوع درمانها اتفاقی نبود. میزان تخریب، وضعیت اندودنتیک و مقدار ساختار باقیمانده در هر دندان با دیگری متفاوت بود و منطقی نبود صرفاً بهدلیل قرارگرفتن همه آنها در یک ناحیه زیبایی، یک preparation یا یک نوع restoration برای همه انتخاب شود.
اصل قابلتعمیم در چنین شرایطی ساده است: یکسانبودن ظاهر نهایی نباید به قیمت یکسانکردن غیرضروری درمان دندانهایی با شرایط متفاوت به دست آید.


حفظ پایههای موجود
رستوریشن نامناسب، الزاماً به معنی ایمپلنت نامناسب نیست
در نواحی ۱۲ و ۲۲، مشکل اصلی در بخش پروتزی درمان قبلی بود، نه در خود فیکسچرها. حفظ ایمپلنت صرفاً بهدلیل وجود osseointegration کافی نیست؛ position، سلامت بافتهای اطراف و امکان بازسازی پروتزی قابلدفاع نیز باید قابلقبول باشند. در این بیمار، چون فیکسچرهای موجود قابلاستفاده بودند و مشکل اصلی در components پروتزی بود، حفظ آنها نسبت به explantation و ایجاد یک مسیر درمانی پیچیدهتر انتخاب منطقیتری بود. اطلاعات مربوط به ایمپلنتهای موجود نیز از درمانگر قبلی دریافت شد. اباتمنتها و روکشهای قبلی تعویض شدند و بازسازی جدید روی همان پایههای موجود ادامه پیدا کرد.
برای من، این بخش یکی از تصمیمهای مهم کیس است. وجود یک درمان قبلی نامطلوب میتواند ناخودآگاه ما را به سمت حذف کامل آن درمان ببرد، درحالیکه ابتدا باید مشخص شود دقیقاً کدام جزء مشکل دارد. اگر یک فیکسچر از نظر بالینی قابلاستفاده است، نامناسببودن اباتمنت یا روکش بهتنهایی دلیل کافی برای حذف آن نیست.
حفظ این ایمپلنتها به معنی پذیرش بیچونوچرای درمان قبلی نبود؛ بخش نامناسب درمان اصلاح شد و بخشی که هنوز ارزش استفاده داشت حفظ شد.
مدیریت بافت نرم
پروویژنال فقط برای پرکردن فاصله تا رستوریشن نهایی نبود
بعد از اصلاح بخشهای لازم، provisional restorationهای ایمپلنتهای ۱۲ و ۲۲ برای حدود دو هفته در دهان باقی ماندند تا بافت نرم شکل بگیرد و emergence profile مناسب ایجاد شود. در این مدت نیازی به اصلاح کانتور provisionalها پیدا نشد.
اما ارزش اصلی این مرحله فقط در tissue conditioning نبود. پس از تثبیت بافت، فرم provisionalها بهصورت دیجیتال اسکن شد و خود provisionalها نیز برای لابراتوار ارسال شدند تا اطلاعاتی که در دهان شکل گرفته بود تا حد ممکن به رستوریشنهای نهایی منتقل شود.
این تفاوت مهمی است. اگر emergence profile مطلوب در مرحله provisional ایجاد شده باشد، ساخت رستوریشن نهایی نباید دوباره از نقطه صفر آغاز شود. فرم امتحانشده در دهان میتواند بهعنوان بخشی از اطلاعات درمان به مرحله نهایی منتقل شود.
در این کیس، provisional بنابراین فقط یک restoration موقت نبود؛ واسطهای بود میان شکلدادن بافت نرم و انتقال همان اطلاعات به رستوریشن definitive.
رستوریشن نهایی
زیرساختهای متفاوت، اما یک نتیجه واحد
روکشهای دندانهای ۱۴، ۱۳، ۱۱ و ۲۱ و همچنین روکشهای ایمپلنتهای ۱۲ و ۲۲ با zirconia و layering سرامیکی e.max ساخته شدند. دندان ۲۳ نیز با laminate از lithium disilicate بازسازی شد.
به این ترتیب، پشت ظاهر نهایی مجموعهای از زیرساختهای متفاوت قرار داشت: دندان طبیعی با درجات مختلف تخریب، fiber post، cast post and core، laminate و دو ایمپلنت قدیمی که با اباتمنتها و رستوریشنهای جدید بازسازی شده بودند.
هدف این نبود که این تفاوتها حذف شوند؛ هدف این بود که هرکدام بهدرستی مدیریت شوند تا در نهایت از نظر فرم، بافت نرم، رنگ و فانکشن بخشی از یک مجموعه هماهنگ باشند.
روکشهای ایمپلنتی بهصورت cement-retained طراحی شدند و کنترل سمان باقیمانده بخشی از مرحله تحویل بود. اکلوژن نهایی نیز با حفظ روابط طبیعی بیمار و canine guidance تنظیم شد. اصلاح ظاهر قدام بهتنهایی دلیلی برای تغییر روابط فانکشنالی نبود که نیاز به اصلاح نداشتند.
نتیجه درمان
چهار سال بعد؛ آیا حفظ پایههای قدیمی تصمیم درستی بود؟
بیمار بهصورت پیوسته حدود چهار سال پیگیری شد و طی این مدت عارضهای در رستوریشنها یا ایمپلنتهای حفظشده گزارش نشد.
چهار سال پیگیری بهتنهایی نمیتواند ثابت کند که حفظ یک ایمپلنت موجود همیشه تصمیم بهتری از تعویض آن است. چنین تصمیمی همچنان باید براساس وضعیت همان فیکسچر و شرایط بیولوژیک و پروتزی اطراف آن گرفته شود. اما در این بیمار، عملکرد بدون مشکل ایمپلنتهای حفظشده طی دوره پیگیری با تصمیم اولیه برای نگهداشتن آنها سازگار بود.


جمعبندی
هماهنگی نهایی بدون یکسانکردن درمان
ارزش این کیس برای من بیشتر از نتیجه ظاهری آن در یک نکته خلاصه میشود: برای رسیدن به یک نتیجه واحد، مجبور نیستیم همه اجزای درمان را یکسان کنیم.
بعضی دندانها نیاز به درمان ریشه و بازسازی گسترده داشتند، یک دندان را میشد با laminate محافظهکارانهتر درمان کرد، رستوریشنهای ایمپلنتی نیاز به تعویض داشتند اما خود فیکسچرها هنوز قابلاستفاده بودند، و فرم بافت نرم ایجادشده در provisional بهجای آنکه در مرحله نهایی دوباره ساخته شود، به لابراتوار منتقل شد.
درمان محافظهکارانه فقط به معنای تراش کمتر نیست. گاهی مهمتر از آن، توانایی تفکیک میان چیزی است که واقعاً باید تغییر کند و چیزی که هنوز ارزش حفظکردن دارد.
کیس بالینی و عکاسی © Dr Mehrdad Akhavan Khaleghi. استفاده یا بازنشر بدون اجازه ممنوع است.